ضربان قلبم کیانا،ضربان قلبم کیانا،، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره

کیانا یکی یه دونم

قل خوردن عروسکم

عروسک مامان تا حدودی میشینه البته به مدت چند ثانیه.از چهار دست و پا رفتنش هم که خبری نیست فقط حالت چهار دست و پا رو میگیره ولی با قل خوردن خودشو به مقصدش میرسونه برای همین بیشتر وقتها که کار دارم محاصرش میکنم و کلی گریه میکنه که بزار برم به همه چیز دست بزنم   ...
8 شهريور 1391

کیانا عزیز دلمی

کیانای عزیزم خیلی دوستت دارم و بیشتر از تو خدای خودمو دوست دارم که تورو برای من قرار داده تا در کنارت احساس خوشبختی تام رو داشته باشم  عاشقتم کیانا   ...
8 شهريور 1391

سفیدبرفی مامانی

 کیانای نازم   به خاطر تمام شیرین کاریهات دوست دارم  به خاطر خنده رو بودنت دوست دارم  به خاطر نق زدنهات دوست دارم  به خاطر گریه کردنهات دوست دارم  به خاطرفرشته بودنت دوست دارم و عاشقتم .  خدایا شکرت  ...
25 مرداد 1391

کیانای عزیزتر از جونم

کیانای عزیزتر از جونم  برایت آرزو دارم که نور نازک قلبت٬ به تاریکی نیامیزد. که چشمانت٬به زیبایی ببیند زندگی ها را. چو باران٬آبی و زیبا بباری٬شادمانه روی گرد غم به دور از دل گرفتن ها.    برایت آرزو دارم به تنهایی نیالاید خدا٬ این قلب پاکت را و همواره به دستانت بیاویزد چراغ راه خوشبختی. بدانی آنچه را اینک نمیدانی.    برایت آرزو دارم سعادت را٬طراوت را٬ بهشت و بهترین بهترین ها را. عزیز روز های من خدا را می دهم سو گند که ...
21 مرداد 1391

شیطنتهای فندقی مامان

کیانای مامان عاشق ریشه های فرش و رفتن زیر مبله تا به مدت یک ثانیه غافل میشم ازش میبینم یا رفته زیر مبل یا سراغ ریشه های فرش که از زیر فرش بیرون آورده وداره بازی میکنه  ...
21 مرداد 1391